شبای قدر
سلام پسر مامان
امسال شما سال دوم که با من هستی البته پارسال تو شکمم بودی ولی امسال کنارم الهی من فدات شم
منو شما دو شب از شبای احیا رو خونه مادر جون بودیم یه شب خونه بودیم
دوشبی که قزوین بودیم تو خونه با خاله الهه و خاله فرزانه عزاداری کردیم
شما نمیذاشتی دیونمون کردی از بس شلوغ کردی یه شب هم خونه دایی علی (دایی مامان)افطار دعوت بودیم
مردا همه رفتن مصلی واسه احیا خانوم ها هم موندن خونه دایی شما به قدر از صبح شلوغ کرده بودی و بالا وپایین پریده بودی خوابیدی
ما هم عزاداری کردیم وای خدا مارو ببخشه کلی هم وسطاش خندیدیم هر کاری میکردیم نمیشد و خندمون میگرفت 
امشب خاله سارا هم بود
خاله سارا دوروز مرخصی گرفته بود و خودشو به ما رسوند که همه دوره هم باشیم 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شبای قدر
