رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

رادین عزیز ما

تولد لیانا

مامان خوشگلم این عکسا واسه چند ماه پیش یعنی میشه گفت 17 فروردین که امروز تو لب تاب دیدم تولد دختر عمه هست لیانا گل تولد 1 سالگیش هست             البته تم تولد لیانا پرنسس و کیتی بود که عمه به قدری سرش شلوغ شد از اونا عکس ننداخته     اینم عکسای دیروزته کارت جدیدا با اتو بازی کردن شده   ...
30 شهريور 1393

رادینم آقا شده

         رفتن رو میز تی وی نشستن کار همیشگیته        این بلوزم اولین لباس پاییزه شما هست مبارکهههههه البته مال امسالته   اینم سوییشرتت مبارکههههه     .     ...
24 شهريور 1393

مروری بر اولین کارای عشق من

امروز داشتم عکس ها رو نگاه میکردم خیلییییییییییییییی عکس های ناز داشتی مثلا اولین راه رفتنت اولین سینه خیزت اولین بیرون رفتنت ا اولین برگشتنت .    اولین زیارتت بود که البته نمی دانم که بود   .             هههه قربونت قیافت برم من    اولین روروئک سواری هات     ه اینجام اولین بار منو شما با هم رفتیم پارک سر کوچمون     ه که هوا بهاری بود و سرد شد منم پتو رو پیچوندم به شما قربونتتتتتتتتتتتتتت برم برای بار اول من...
14 مرداد 1393

عکس

               قربونت برم که عاشق دوچرخه هستی و در آخرم هم چون خیلیییییییییییی تلاش کردی عین لواشک چسبیدی زمین  خوابیدی       اینجا هم داری با بابایی میری باغ همکار بابا    رادینم دخمل شده این گیره هارو آوردی و نق که باید بزنیش به موهام    اینم غذای گل پسرم بوووس   ه اینم کیک تولد مامانی که تو و بابایی منو سورپرایز کردید و واسم خریدید   ه اینم یه نما کلی از اتاقت که البته نامرتبه   . ...
18 تير 1393

نماز خوندن نخودی من

      ههههههههههههههه اینجام بابایی داره نماز میخونه رفتی نشستی بغلش   ههههههههههههههه مثلا رفتی سجده و هی تند تند میگی ابر ابر هههههههه میخوای بگی الله اکبر قربونت برم من   . هههههههههههههه اینجام بابایی رفته سجده شمام دوییدی نشستی پشتش اومدم بیارم پایین از دلم نیومد عکس نندازم         ...
18 تير 1393

بستنی خوردن نفس مامان

حکایات بستنی خوری پسرم .... امروز برای اولین بار دادم خودت بستنی تو بخوری وای یه گندی زدی که نگو تا ازتم میگرفتم گریهههههههههههه که بده خودم مامانی از حرفایی جدیدی که یاد گرفتی اینه که همش میگی مامانی میگم جان میگی بابا اوووووووووووو =یعنی بابا کووووووووو بهت میگم رادین دهنت کو دهنت باز میکنی و نشون میدی بینی و چشماتم که میگیم کو جمع میکنی ههههههههههه و مثلا بهمون نشون میدی البته حوصله که داشته باشی همه رو با دست نشون میدی موهات دستات و گوشاتم میگی     هههههههههههه مامان فدات بشه که داری واسه خودت مثلا لباس میپوشی   هههههههههه بعدم رفتی با اعتماد به نفس آین...
5 تير 1393

رادین و عروسکش

مامان قربون پسر گلش بره بوووسسسسسسس یه عروسک داری که خیلیییییییی دوسش داری و همیشه تکیه میدی به پشتی و سعی میکنی که عروسکتو بخوابونی تو اون همه اسباب بازی که داری این عروسکتو از همه بیشتر دوست داری ومثل دختر خانوما شدی هههههه     ببین چه شیرین بوسش میکنی عشقمممممممم ههههههههه نمیذاری ازت عکس بگیرم     قربونت برم من عزیزممممممممممممم       ...
31 خرداد 1393