رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

رادین عزیز ما

عید فطر

مامانی امسال ما عید فطرقزوین بودیم البته من و شما چون بابایی عروسی دعوت بود ما هم از خدا خواسته رفتیم قزوین ههههههههههههه   اینم شما و امیر عباس (پسر عموی مامانی)که اومده بودن عید دیدنی   ههههههههههه با عصبانیت داری سوییچ دایی جون رو میخوری اخه امیر عباس دقیقا دیونت کرده بود ههههه مامانی عاشق سوییچی           ...
21 شهريور 1392

دوچرخه سواری

مامانم این عکسا مال 1 ماه پیشه هههههههههههه که من و شما رفته بودیم قزوین خونه مادر جون وشما عاشققققققققق دوچرخه ایلیار نوه (دوست مادر جون شده بودی )وایییییییییی تا می آوردیمت پایین گریههههههههههه که من بازم میخوام آقا جونم قول داده که حتمن واسه تولدت بگیره ههههههه حالا بریم عکس ها             ههههههههه قربون اون نگاه خمارت   ...
21 شهريور 1392

تم تولد رادین من

پسرم  دوست خوبم شیوا تم تولدتو واست طراحی کرده انشالله میبرم واست چاپ هم میکنم   این پاکت تولدته   اینم متن کارت دعوتش     این ولکامش هوراااااااااااااااااااااااااااا   اینم عدد 1 تولدش     اینم فلش تولدش     اینم یه فلش دیگشه با علامت برعکس     اینم لیبل نوشابه     اینم کلاهش        اینم هپی بردز                 ...
14 شهريور 1392

بدون عنوان

ههههههههه موهای رادین ببینید   رفته بودیم خونه خاله الهه ببین موهاتو درست کرده   جغجغه دادم بازی کنی         ببین چه جوری خسته ایی ولی از دلت نمیاد بخوابی     ...
31 مرداد 1392

کوچولوهای من

مامانی شماو شینا جیگر خاله همیشه با هم دوست و مهربونید ولی گاها تو با خونسردی کامل میری رو مخ شینا ی مهربون و اونم هی میگه رادینننننننننننننننننننن نکن با جیغ فراوان هههههههه یا میاد میگه خاله ببین کتاب من برمیداره     شیناجونم خاله فدات شه داری کتاب میخونی             طبق معمول از مبل بالا میره       یه لحظه شینا رفت آب بخوره شما زود پریدی رو کتاب اون بیچاره داغونش کنی         شینای من منتظر غذاست ههههههه ...
31 مرداد 1392

رادین و کامیون

مامانی فدات شه جدیدا با کامیونت همچین ناز بازی میکنی توش پتو می اندازم و شمارو توش میخوابونم شما هم کیف میکنی و همش دس دسی میکنی تا من خسته میشم و میزارم شمارو پایین خودت پا میشی و شروع میکنی باهاش راه رفتن هههههههههه کامیون واسه شما جای واکر رو گرفته                ببین چه تخس نشستم!!! عاشقتم مامانننننننننننننننن     هههههههههههه اینجام خودش کامیونشو هل میده و باهاش راه میره     ههههههههه خندتو بخولمممممم   ...
31 مرداد 1392

عکس بیمارستان رادین

پسر مامان ببخشید خیلییییییی دیر عکس بیمارستان رو میذارم اینجا روز اول زندگی گل پسره   اینجا هم تازه از بیمارستان اومدیم خونه مادر جونی تولد شینا هم هست     رادین و شینا   تولد دختر خاله سارا (شینا )هم روز 7 ابان بود ولی چون من بیمارستان بودم اونا هم نتونستن جشن بگیرن و فقط یه کیک گرفتن که با هم باشیم عروسیت خاله جونم     ههههههههههه قلبون اون مماخ پفیت برم من   ببین دست مامان به خاطر کوتاهی یه پرستاره چه جوری باد کرده که هنوزم بعد 9 ماه درد میکنه و بیحس میشه هههههههه صورتم پاک کردم ...
26 مرداد 1392

رادین و شینا

شما همش میری جلو در حیاط که بری بیرون و شینا دختر خاله سارا هم مثلا بزرگتر شماست و ازتون مراقبت میکنه               ههههههههه داری پی پی میکنی ببین قیافتو چه جوری میکنی ...
26 مرداد 1392