رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

رادین عزیز ما

عکس بیمارستان رادین

پسر مامان ببخشید خیلییییییی دیر عکس بیمارستان رو میذارم اینجا روز اول زندگی گل پسره   اینجا هم تازه از بیمارستان اومدیم خونه مادر جونی تولد شینا هم هست     رادین و شینا   تولد دختر خاله سارا (شینا )هم روز 7 ابان بود ولی چون من بیمارستان بودم اونا هم نتونستن جشن بگیرن و فقط یه کیک گرفتن که با هم باشیم عروسیت خاله جونم     ههههههههههه قلبون اون مماخ پفیت برم من   ببین دست مامان به خاطر کوتاهی یه پرستاره چه جوری باد کرده که هنوزم بعد 9 ماه درد میکنه و بیحس میشه هههههههه صورتم پاک کردم ...
26 مرداد 1392

رادین و شینا

شما همش میری جلو در حیاط که بری بیرون و شینا دختر خاله سارا هم مثلا بزرگتر شماست و ازتون مراقبت میکنه               ههههههههه داری پی پی میکنی ببین قیافتو چه جوری میکنی ...
26 مرداد 1392

سوختن دستت

مامانی فدات شه رادینم دستت سوخته   خونه مادر جون بودیم که اومدم واست اسپند دود کنم افتاد رو دستت و دست نازنینت سوخت   ولی خدارو شکر زیاد گریه نکردی   ...
23 مرداد 1392

مدل جدید خوابیدنت

مامانی جدیدی اینقدر شیرین میخوابی عین مگنت میچسبی به زمین و منو بابا هم عاشق این خوابیدنتیم و عکس چند تا کار جدید که یاد گرفتی   اول خوابت   امامان فدات شه بوووس       ههههههه ببین رو صورتتو قرمز کردی از بس به صورت میخوابی         تا ولت میکنم هههههههه میری میچسبی به مبل و میای بالا   بعدم ولوووو میشی رو مبل   ...
23 مرداد 1392

کارای جدید شازده مامان و بابا

پسرم خوجلممممممممممممم اول یه بوسسس آبدار واست عزیز مامان وووووووووووووی که چه شیطون شدی و البته شیرین که زود با هم صمیمی میشی  این چند روز که خونه مادر جون و آقا جون بودیم شما هر روز با آقا جون میرفتی پارک و کلی بازی میکردی با این که هنوز بچه ایی ولی پسر باهوشم بازی رو خوب میفهمی البته خوش گذشتنشو میگما  با مادر جون حموم و دستشویی میرقتی (مامان خودشو راحت کرده بود ) هر روز با مادر جون میرفتی و با ایلیار (نوه دوست مادر جون بازی میکردی ) آقاجونم کلی کار بهت یاد داد دست زدنو بای بای کردنو و دست دادنو تا دستمنو دراز میکنیم میگیم رادین یالا شما زود دست دراز میکنی و دست میدی البته قبل اونم سرتونو هی تکون م...
21 مرداد 1392