10 ماهگیت مبارک پسرم
الان چند روزی میشه رفتی تو 10 ماه مامانم ببخشید نمیام وبلاگتو آپ کنم آخه من و شما رفته بودیم قزوین خونه مادر جون مهمونی و عید فطرم اونجا بودیم بابایی هم با دوستاش رفته بود شمال واسه تفریح مردونه ههههه
رادین مامان خیلییییییییییی شلوغ و خراب کار شدی به همه چی هم سرک میکشی
خونه مادر جون که بودیم اومدم واست اسپند دود کنم یهو اسپند دود کن از جاش در اومد و افتاد رو دست شما
مامانت بمیره دستت همچین سوخت دلم کباب شد زود منو زن دایی رو دستت ماست گذاشتیم
شما هم زیاد گریه نکردی خدا رو شکر که مامان همش شرمنده بشه و صد البته عذاب وجدانننننننننننن بگیره 
عکس دستتو انداختم که میارم میذارم همه ببینن و دوستای مامانم دعوام کنن 
خلاصه شروع 10 ماهگی کمی بد شد مامان ببخششششششش دوست دارم عزیزممممم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


10 ماهگیت مبارک پسرم
