رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین عزیز ما

کار بد رادین و ترسیدن مامان

1393/2/8 12:27
نویسنده : الهام
209 بازدید
اشتراک گذاری

 مامانی امروز یه کاری کردی که خودتو منو بابارو حسابی ترسوندی 

امروز عصری با بابا قرار گذاشتیم که بریم بیرون واسه خرید من اول شما گل پسرو آماده کردم و خودمم بمبی که تو خونه زده بودید رو داشتم جمع میکردم

یهو دیدم صدات نمیاد دیدم رفتی تو اتاق ما و درم از پشت قفل کردی حالا خدارو شکر اتاق برقش روشن بود آخه چون پنجره نداره وقتی که در بست  میشه  ظلمات میشه  

 بعد چند لحظه دیدی که نمیتونی بیای بیرون جیغغغغغغغغغغغغغغ میزدی و گریههههههه میکردی و هی میگفتی مامان 

منم این ور میزدم تو سرم و گریهههههههههه اصلا عقلم کار نمیکرد زنگ زدم بابایی و گریهههههههه که چه کار کنم اونم هی میگفت تو آروم باش

چاقو رو زدم که کلید بی افته رفت گیر کرد وسطش شمام گریههههههههه میکردم من بدتر هول میکردم با سیخ تونستم کلید بندازم

فدایییییییییییییی پسر خوشگلم برم که تا گفتم رادین مامان کلید از پایین در بده زود فهمیدی و بهم دادی

ولی منم نامردی نکردمخجالت و تا درو باز کردم چند تا کتکت زدم ناراحتآخه خیلیییییییییی ترسوندیم تا نیم ساعت بعد اون از لرزش پاهام نمیتونستم راه برمماچ

ولی بلافاصله کلید هارو از رو در برداشتم ولی همش فکر میکردم شما که قدت به در نمیرسید چطور تونستی خیال باطل

تا این که ١ ساعت پیش دیدم بازم رفتی تو اتاق و متکا رو میذاری و میری روش تا اون گل هارو چسبوندم به دیوارو بکنی از این برچسب هایی که چسبوندیم به دیوار تا در نخوره به دیوار عاشقققققققققق اونا هستی 

و این بود ماجرای من و رادین شیطون چشمک

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان مهدیه
3 اردیبهشت 93 2:46
سلام عزیزم دوقلوهای من سارا و ثنا زنگیان تو جشنواره نوروزی شرکت کردن ممنون میشم به وب ما بیاین و بهشون رای و امتیاز5 روبدین
سانی
10 اردیبهشت 93 15:21
ای پسر شیطون ............خدا چقدر رحم کرده هلن خدا رو شکر که عقلش رسیده و حرفت رو متوجه شده و کلید رو بهت داده از زیر در
الهام
23 اردیبهشت 93 1:12
آره خودمم خیلی ترسیده بودم