سفرنامه رادینی
پسر خوشگلم بالاخره قسمت شد و ماهم رفتیم پا بوس امام رضا چند وقتی بود که تصمیم داشتیم که بالاخره جور شد و با خاله سارا و دایی مهدی اینا رفتیم
بماند که شما گل پسر اصلا نذاشتی خوش بگذره ههههه که تقصیر بابایی شد نذاشت ما کالسکه رو ببریم
و مجبور بودیم همش شمارو بغل کنیم چون تا میذاشتیم زمین داخل همه مغازه ها میرفتید
فقط چند جا که ماشین داشتن کمی گشتیم و خرید کردیم
1 روزم من شمارو سپردم به بابایی و با خاله سارا و شینا و زن دایی رفتیم موج های آبی که خیلییییییییییی خوب بود
ولی بازم من نتونستم طاقت بیارم
همش دلم پیش شما بود و زود برگشتم البته بیچاره خاله سارا هم به خاطر من برگشت ولی همون چند ساعت هم عالی بود ولی زن دایی و خانوادش تا شب مونده بودن
بابایی شمارو برد زیارت و شما کلی دست کشیدی به ضریح میدونم الان اصلا نمیفهمی معنی این زیارت هارو ولی واسه منو بابا خیلی دل گرمی که دستت رسیده 
خلاصه خیلی سفر خوبی بود بعد یه مدت طولانی که سفر نرفته بودیم حسابی خوش گذشت
رادین وشینا



رادین وبابایی
.

هههههههه هواست به همه جا هست جزء دوربین هههههه

ههههههههههه اینجام با شینا نشستید تو دکور هتل![]()
.

بازی در حیاط هتل البته هتل نیروی انتطامی بود که اصلا خوب نبود خخخخخخخخخ


مامان فدات بشه تو هتل موقع خوردن غذا با محمد حسین دوست شده بودی تا می دیدیش کلی ذوق میکردی و میخندیدی
هههههههههههههه ببخشید عکسام طولانی شد از ادامه مطالب گذاشتن بدم میاد


سفرنامه رادینی 

