رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

رادین عزیز ما

کار بد رادین و ترسیدن مامان

 مامانی امروز یه کاری کردی که خودتو منو بابارو حسابی ترسوندی  امروز عصری با بابا قرار گذاشتیم که بریم بیرون واسه خرید من اول شما گل پسرو آماده کردم و خودمم بمبی که تو خونه زده بودید رو داشتم جمع میکردم یهو دیدم صدات نمیاد دیدم رفتی تو اتاق ما و درم از پشت قفل کردی حالا خدارو شکر اتاق برقش روشن بود آخه چون پنجره نداره وقتی که در بست  میشه  ظلمات میشه    بعد چند لحظه دیدی که نمیتونی بیای بیرون جیغغغغغغغغغغغغغغ میزدی و گریههههههه میکردی و هی میگفتی مامان  منم این ور میزدم تو سرم و گریهههههههههه اصلا عقلم کار نمیکرد زنگ زدم بابایی و گریهههههههه که چه کار کنم اونم هی میگفت تو آروم...
8 ارديبهشت 1393

کارای جدید رادینم

مامانم خیلییییییییییییییییییی شلوغ شدی هر لحظه منتظر یه خراب کاری از طرف شما هستم وایییییییییییی عاشق قابلمه و کفگیر ملاقه هستی تا یه لحظه ازت غافل میشم میری سر کابینت قابلمه ها همشونو میاری تو پذیرایی و خونمون عین بازار مس گرا میشه حرفایی که جدیدا یاد گرفتی آبه =آب بابا اون=بابا جون ماما اون=مامان جون آ جون =اقا جون اینا اون=شیناجون دادا اون =ساراجون که جدیدا هم میگی دارا اون هههههههههه داری نزدیکه میشی ب به =یعنی غذا و همیشه وقنی گرسنه میشی دستمو میگیری میکشونی به طرف گاز و تند تند میگی ب به چیززززززززززز =یعنی چیزه خطری یا داغ ماما باییییییییییی =وقتی از چیزی تعجب میکنی یا یه چیزی رو خراب میک...
27 فروردين 1393

برگشت بعد6 ماه

سلاممممممممممممم قربون پسر گلم برم مامانم ببخشید به خاطر اسباب کشی و نداشتن نت تو خونمون نتونستم وبلاگتو آپ کنم و عکس های جدید بزارم از این به بعد همیشه میام و همه کاراتو و عکس هاتو مینیوسیم البته عکس هاتو تو دوربین که باید بیارم ههههههههههه مامان بمیرم که زیاد  ازت عکس ننداختم
21 فروردين 1393

سومین و چهارمین مروادیدت

سلامممممممم پسر مامانی سومین و چهارمین مروارید خوشگلتم در اومده و فکر کنم پنجمی هم داره در میاد ههههههه البته هنوز فقط یه سفیدی میبینم دیروز با خاله سارا واست آش دندونی درست کردیم و ریختیم تو ظرفا و پخششون کردیم خیلییییییی کارا میخواستم واسه دندونیت بکنم که نشد چون هم اسباب کشی داریم و هم مادر جون اینجا نبود که دور هم باشیم چند تا عکس انداختم که بعدا واست میزارم  
25 شهريور 1392

عید فطر

مامانی امسال ما عید فطرقزوین بودیم البته من و شما چون بابایی عروسی دعوت بود ما هم از خدا خواسته رفتیم قزوین ههههههههههههه   اینم شما و امیر عباس (پسر عموی مامانی)که اومده بودن عید دیدنی   ههههههههههه با عصبانیت داری سوییچ دایی جون رو میخوری اخه امیر عباس دقیقا دیونت کرده بود ههههه مامانی عاشق سوییچی           ...
21 شهريور 1392

دوچرخه سواری

مامانم این عکسا مال 1 ماه پیشه هههههههههههه که من و شما رفته بودیم قزوین خونه مادر جون وشما عاشققققققققق دوچرخه ایلیار نوه (دوست مادر جون شده بودی )وایییییییییی تا می آوردیمت پایین گریههههههههههه که من بازم میخوام آقا جونم قول داده که حتمن واسه تولدت بگیره ههههههه حالا بریم عکس ها             ههههههههه قربون اون نگاه خمارت   ...
21 شهريور 1392

تم تولد رادین من

پسرم  دوست خوبم شیوا تم تولدتو واست طراحی کرده انشالله میبرم واست چاپ هم میکنم   این پاکت تولدته   اینم متن کارت دعوتش     این ولکامش هوراااااااااااااااااااااااااااا   اینم عدد 1 تولدش     اینم فلش تولدش     اینم یه فلش دیگشه با علامت برعکس     اینم لیبل نوشابه     اینم کلاهش        اینم هپی بردز                 ...
14 شهريور 1392

بدون عنوان

ههههههههه موهای رادین ببینید   رفته بودیم خونه خاله الهه ببین موهاتو درست کرده   جغجغه دادم بازی کنی         ببین چه جوری خسته ایی ولی از دلت نمیاد بخوابی     ...
31 مرداد 1392