کوچولوهای من
مامانی شماو شینا جیگر خاله همیشه با هم دوست و مهربونید ولی گاها تو با خونسردی کامل میری رو مخ شینا ی مهربون و اونم هی میگه رادینننننننننننننننننننن نکن با جیغ فراوان هههههههه یا میاد میگه خاله ببین کتاب من برمیداره شیناجونم خاله فدات شه داری کتاب میخونی طبق معمول از مبل بالا میره یه لحظه شینا رفت آب بخوره شما زود پریدی رو کتاب اون بیچاره داغونش کنی شینای من منتظر غذاست ههههههه ...









