مهمون
دوروز بود خاله الهه خونه ما بود آخه تو خونشون تعمیرات داشتن به شما خیلیییییییی خوش میگذشت همش با خاله بازی میکردی و میخندیدی 
مامانم امروز که خاله رفت خونشون خیلی پشت سرش گریه کردی
از بس تو خونه تنها میشیم شما تا کسی میاد خونمون گریهههههه که چرا رفت
هر روز که خاله سارا میاد خونه ما دنبال شینا دختر گلش شما بعد رفتن خاله و شینا نق میزنید و گریه که من نرفتم 
منم کلی بازی میکنم تا یادتون بره جدیدا به بابا هم بد جور دل تنگ میشی چون بیچاره بابا اصلا خونه نیست که شما ببینیدش
تا میاد خونه و میره که دوش بگیره شما گریهههه که برم پیش بابا منم شمارو بغل میکنم میشینیم جلو در حمام ههههههه تا بابا حمام کنه و در بیاد بیرون 
این بود احوالات جدید منو و شما و بابایی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمون
